تاریخ : ۱۳۹۵/۰۷/۰۸ - ۱۵:۵۲ ذخیره فایل ارسال به دوستان

صدای تیغ جراحی من برای او لذت بخش بود

پروفسور سمیعی می‌گفت: هنگامی‌که من مشغول کار بودم، آن جوان مشغول خواندن و دعا و راز و نیاز با خدایش بود. بعد از عمل جراحی کشوری به من گفت: دکتر، چقدر لذت داشت صدای تیغ جراحی شما، وقتی‌که ترکش‌هایی رو از بدنم جدا می‌کرد که برای رضای خدا داخل بدنم شده بود!


به گزارش سیمرغ ما، سرهنگ خلبان مسعود جولایی در قسمتی از خاطرات خود در خصوص شهید کشوری گفته: ششم خرداد سال ۱۳۵۹ بود که خبری ویرانم کرد.

در پایگاه آرام و قرار نداشتم.

 

بالاخره بالگرد ۲۱۴ در آسمان پایگاه نمایان شد و به‌محض آنکه اسکید بالگرد با زمین تماس گرفت/ف به سویش دویدم و خودم را به احمد رساندم.

 

وقتی بدنش را خون‌آلود دیدم، از وحشت، رنگ از چهره‌ام پرید. به‌جای آنکه من تسلی‌اش دهم، احمد آرامم می‌کرد: «ناراحت نباش، اتفاقی نیفتاده!»

 

و از من خوست تا کاپشن پروازم را رویش بیندازم تا دیگران متوجه مجروح شدنش نشوند تا مبادا در روحیه نیروها تأثیر منفی بگذارد.

 

احمد و گروه آتشش از عملیاتی در غرب کشور برمی‌گشتند که از میان درخت‌زارهای دره‌ای، به‌سوی بالگردش شلیک‌شده و آن‌طور که خلبان عبدالحمید شیخ حمیدی -همکار پروازی‌اش- می‌گفت، احمد از ناحیه گردن، بازو و سینه زخمی شده بود!

 

علی‌اکبر شیرودی هم به جمع ما ملحق شد و احمد را به خانه‌اش بردیم. همان شب، من و پزشک بهداری پایگاه، شیرودی و سرهنگ سعدی‌نام (فرمانده وقت پایگاه) به ملاقاتش رفتیم.

 

پزشک بهداری پس از معاینه گفت: «زخمتون عمیق و خطرناکه، برای مداوا و جراحی باید بری تهران.»

 

احمد مخالفت کرد اما بالاخره با اصرار پزشک و خواهش دوستان پذیرفت. صبح فردا، هواپیمای حامل احمد که من نیز همراه‌شان بودم، به سمت تهران حرکت کرد.

 

او را در بیمارستان ۵۰۲ ارتش بستری کردیم و بلافاصله، تحت چندین عمل جراحی قرار گرفت و اکثر ترکش‌ها را بیرون کشیدند جز یک ترکش در گردن و نزدیک نخاع‌اش جا خوش کرده بود.

 

پزشکان اعلام کردند که اگر بخواهند آن ترکش را در ایران جدا کنند، احتمال فلج شدن احمد زیاد است، پس باید به فرانسه اعزام شود که احمد این سفر را نپذیرفت.

 

بنابراین برای مجاب کردنش، تیمسار فلاحی که دوستی‌اش با احمد در عملیات نجات پاوه شکل‌گرفته بود، شخصاً به ملاقاتش آمد تا تشخصی پزشکان را به او اعلام کند و خواهان اطاعت او از دستورات پزشکی شود، اما هر چه اصرار کرد، احمد گفت: «ان‌شاءالله پزشکان ایرانی می‌توانند، معالجه‌ام کنند و نیازی به غیر نیست!»

 

چند روز بعد، پس از مطالعه کامل پرونده‌اش، پروفسور سمیعی پذیرفت تا او را در همان بیمارستان ارتش جراحی کند.

 

پروفسور سمیعی می‌گفت: هنگام جراحی، کشوری اجازه بیهوشی به من نداد و من هم بودن بیهوشی، جراحی را روی گردنش انجام دادم.

 

هنگامی‌که من مشغول کار بودم، آن جوان مشغول خواندن و دعا و راز و نیاز با خدایش بود. بعد از عمل جراحی کشوری به من گفت: دکتر، چقدر لذت داشت صدای تیغ جراحی شما، وقتی‌که ترکش‌هایی رو از بدنم جدا می‌کرد که برای رضای خدا داخل بدنم شده بود!

 

 

 

ارسال دیدگاه

بدون واسطه با مسئولین در ارتباط باشید
کانال تلگرام سیمرغ ما
🇮🇷 کانال رسمی  تلگرامی شهرداری کیاکلا🇮🇷
عصر ساری
جویباران|پایگاه خبری تحلیلی شهرستان جویبار
پایگاه خبری تحلیلی بابل نوین
مرجع اخبار مازندران