تاریخ : ۱۳۹۶/۰۳/۰۶ - ۱۵:۰۶ ذخیره فایل ارسال به دوستان

چه چیز رای ۱۶میلیونی رئیسی را برگ برنده کرد؟/احیای دوباره انقلابی گری در بستر فعالیت اجتماعی/جرقه اصلاحات انقلابی

اتفاقاتی که در یک ماه اخیر افتاد، زمینه ی ظهور یک جریان سومی را رقم زد، تحت عنوان:(اصلاح طلبی انقلابی)، جریانی که در یک ماه گذشته، کاری کرد تا فرد ی نا شناخته در سایه عجیب ترین رقیب هراسی های صورت گرفته شانزده میلیون رای را نسبت به رئیس جکهور مستقر کسب کند، اتفاقی که در تاریخ سی و هشت ساله ی جمهوری اسلامی بی سابقه بود. اما راز این شگفتی سازی چه بود؟

به گزارش سیمرغ ما، سید ابراهیم رئیسی، بازنده ی میدان انتخابات بود، اما در پس این باخت، پیروزی هایی نهفته است که در صورت جدی گرفته شدن می تواند تاثیرات بسیار شگرفی بر آینده ی معرفتی و فرهنگی مردم ایران بگذارد.

 

انتخابات نود و شش، از نگاه معرفتی و فلسفه ی سیاسی، تلاقی دو تفکر بود:

 

تفکر اول، تفکری بود که در بستر سیالیت فرهنگی حاصل جهانی شدن و تکنیکی شدن پدیده ها، به دنبال فرافکنی های حداقلی در عرصه ی اجتماع و فرهنگ بود، فارغ از آنکه این فرافکنی ها، اتفاقا محصول همان سیالیت های فرهنگی بودند تا حاکمیت رئیس جمهور ها. این تفکر بیش از آنکه ایدئولوژیک باشد، در سلب آن چیزی تعریف می شود که غایتش آزادی های حد اکثری در وجوه اقتصادی و فرهنگی است.بدنه ی رای دهنده ی این تفکر، حکومت را نماد سنتی متحجر میدانند و مسیر فکری خود را راه برون رفت از این سنت متحجر و رسیدن به تجددی فراگیر منطبق بر رویای غربی شدن می دانند. به خاطر همین هست که برجام را افتخار می دانند و طرفدار جدی صلح و تعامل با جدی ترین دشمن ایدئولوژیک یعنی آمریکا و چه بسا در بلند مدت اسرائیل هستند. نمایندگی اصلی این تفکر را از دوم خرداد هفتاد و شش، جریان اصلاحات به دوش میکشد. جریانی که در عین پیروزی های زیاد، در عرصه ی سیاست، شکست های سنگینی را هم متحمل شده است.این جریان تا قبل از اتفاقات سال هشتاد و هشت، چهار سالی بود که با طرد اجتماعی، خو کرده بود، اما بعد از هشتاد و هشت در چارچوب سلب حکومت به بازتعریف جدیدی از هویت خود اقدام کرد که در پیروزی هایش تا به امروز نقش موثری ایفا کرد. نکته ی قابل تامل این است که این هویت جدید، هویتی ایدئولوژیک و مبتنی بر دال های مرکزی اصلاحات در دهه ی هفتاد نیست، بلکه مبتنی بر تلقی ای است که نگاهش به افراد، همچون رحمی است که به اجاره در می آید، کما اینکه خودشان نیز در سال ۹۲ تصریح کردند که روحانی رحم اجاره ای جریان اصلاحات است. این تلقی، ناظر به هدف است و فارغ از پیشینه ی تاریخی افراد، به نقش آنها در جهت وصولشان به ساحت های اساسی سیاست ورزی حاکمیت اصالت می دهد، حتی اگر آنها در شورای امنیت ملی به حصر رای مثبت داده باشند. نکته ی حائز اهمیت اما درک این نکته است که در پس این اتفاق، خود جریان اصلاحات تبدیل به ابزار حسن روحانی برای تثبیت رای خود چه در سال نود و دو و چه در امسال بود. به طوری که مطالبات جریان اصلاحات در این چهار سال به حاشیه میرود و تا به انتخابات نود و شش نزدیک می شویم، آن مطالبات سر باز میکنند و ناگهان اسم رییس دولت اصلاحات میشود نقل دهان حسن روحانی در سخنرانی های انتخاباتی اش. زمانی که جریان اصلاحات تبدیل به ابزاری برای رسیدن به قدرت باشد، رفته رفته، درگیر دو بحران جدی می شود، اول آنکه از هویت ایدئولوژیک خود(دال های مرکزی گفتمانش:توسعه سیاسی، آزادی بیان، جامعه مدنی و…) دور می شود، دوم آنکه آن هویت سلبی اش که بعد از هشتاد و هشت به دست آورده است دچار تناقض می شود، چرا که این هویت سلبی، به جهت اینکه در سلب حاکمیت تعریف می شود هیچگاه به خود جریان اصلاح طلب اجازه نمی دهد تا در عرصه های کلان سیاست ورزی نظام به قدرت برسند، بلکه تنها وسیله ای است برای رای آوری کسانی که از لحاظ ایدئولوژیک هیچ قرابتی با جریان اصلاحات ندارند. نکته ی مهم دیگری که وجود دارد این است که، در صورت تداوم دولت روحانی، احتمال به قهقرا رفتن جریان اصلاحات بیش از پیش تقویت می شود، چرا که این جریان مجددا امکان دسترسی به حاکیمت را از دست می دهد، همانطور که در این چهار سال و با توجه به عملکرد دولت جناب روحانی از دست داد. این احتمال به حدی قوی هست که عباس عبدی صریحا می گوید اصلاحات برای خروج از این بن بست، یا باید قید ۸۸ را بزند و یا باید حکومت را بر اندازی کند. در صورتی که در چهار سال دوم دولت روحانی، همانطور که پیش بینی می شود، اصلاحات به حاشیه برود این جریان دیگر ظرفیت رهبری آن تفکر غالب سلب وضع موجود را ندارد، و منطقا ما در چهار سال دوم دولت آقای روحانی شاهد روبرو شدن این تفکر با بحران جریان حامی هستیم، چرا که این دور بودن اصلاحات از حاکمیت، ارتباط آنها را با مردم تحت الشعاع قرار می دهد، و مهم تر از آن اینکه بر حسب تجربه ی تاریخی، دوره ی دوم ریاست جمهوری ها، معمولا بر انگیزنده ی حجم زیادی از نارضایتی هاست که این نارضایتی های حاصل از چهار سال دوم دولت آقای روحانی نیز خودش، نمکی است روی زخم نابودی اصلاحات.

 

 

در مقابل این تفکر اما، یک تفکری وجود دارد که اتفاقا، نگاهش به ظرفیت های داخلی است و هیچ دلبستگی ای به کشور های خارجی ندارد، این تفکر حکومت و آرمان های اساسیش را نه تنها سنتی متحجر نمیخواند، بلکه آنرا راه برون رفت از بحران های ذاتی تجددی میخواند.این تفکر بر حسب ماهیت ایجابی اش، با سلب تفکری مواجه میشود که از تجدد هواداری می کند. تفکری که در در دو دهه ی اخیر جریان اصواگرایی هواداری آن را می کند، اما با ظهور احمدی نژاد پایه های این جریان سست شد و با شکست در انتخابات مجلس نیز به سمت سقوط رفت. اتفاقات یک ماه اخیر اما، زمینه ی گذار از این جریان را فراهم کرد، و درست در همین جا است که در پشت پرده ی این شکست، باید از پیروزی ها، سخن گفت و آنهارا جدی گرفت. اتفاقاتی که در یک ماه اخیر افتاد، زمینه ی ظهور یک جریان سومی را رقم زد، تحت عنوان:(اصلاح طلبی انقلابی)، جریانی که در یک ماه گذشته، کاری کرد تا فرد ی نا شناخته در سایه عجیب ترین رقیب هراسی های صورت گرفته شانزده میلیون رای را نسبت به رئیس جکهور مستقر کسب کند، اتفاقی که در تاریخ سی و هشت ساله ی جمهوری اسلامی بی سابقه بود. اما راز این شگفتی سازی چه بود؟

 

 

اتفاقی که در این یک ماه به وقوع پیوست این بود که حامیان ایدئولوژیک این تفکر با رویکردی اصلاح طلبانه به وضع موجود به تبلیغات انقلابی پرداختند. کاندیدای مطرح این تفکر خودش در بیست و یک روز به سی و یک استان رفت و رکورد تور های انتخاباتی دنیارا جا به جا کرد، هواداران مطرح وی مانند سعید جلیلی به محروم ترین شهر ها و روستاهای کشور رفتند و سخنرانی هایی اصلاح طلبانه کردند، هواداران مردمی این جریان نیز به کوچه ها و خیابان های شهر رفتند و با مردم ارتباطی بسیار نزدیک گرفتند. همه ی این اتفاقات کنار هم، دست به دست هم داد، که کاندیدای این تفکر شگفتی ساز شود و شانزده میلیون رای کسب کند، اما این اتفاقات در بستر فعالیت انتخاباتی چندیدن پیامد بسیار جدی دارد که شالوده های جریان سوم را شکل می دهد:

 

 

اول)ارتباط گیری بدنه مکتبی و حزب اللهی با همه ی اقشار مردم، از پیر و جوان، تا غنی و فقیر، این ارتباط گیری به خودی خود، منجر به از بین رفتن این شکاف بین حزب اللهی ها با بدنه ی کف جامعه بود، و از بین رفتن این شکاف منجر به این می شود که جریان حزب اللهی جدی تر از گذشته با مطالبات مردم روبرو شود و از طرفی به تصویری قابل اعتماد تر را بین مردم به دست بیاورد.
دوم)شکل گیری لیدرهای جدید جریان حزب اللهی در سه ساحت نظر گرایی(سعید جلیلی)، عملگرایی(محمد باقر قالیباف) و ساختارگرایی(سید ابراهیم رِئیسی)؛ سعید جلیلی در این چهار سال با ارتباطش با نخبگان در عرصه ی سخت افزاری و نرم افزاری برای پی ریزی پایه های تمدن ایرانی اسلامی، به خوبی نشان داد که می شود بیش از گذشته از نخبگان برای ارائه ی برنامه های توسعه و پیشرفت کشور استفاده کرد. محمد باقر قالیباف نیز با عملکردش در شهرداری، نشان داد که مرد عمل است، و اگر گاهی هم دچار اشتباهاتی شده است، به خاطر این بوده است که عرصه ی عمل، التقاط خیز ترین عرصه است. سید ابراهیم رئیسی نیز در آستان قدس توانست با یک مدیریت صحیح یک ساختار فساد خیز را تبدیل به یک ساختاری کند که مدنظر رهبری بود:(رسیدگی و توسعه خدمات‌دهی به زوار امام رضا(ع) و رسیدگی به فقرا و نیازمندان حوزه مشهد یعنی مجاوران امام رضا). این لیدر ها در این سه عرصه، علاوه بر اینکه پتانسیل الگو شدن را دارند، میتوانند در صورت همبستگی، فارغ از حاکمیت رئیس جمهور های مختلف، اتفاقاتی را رقم بزنند که در تاریخ ایران بی سابقه بوده است.
سوم) دموده شدن جریان اصولگرایی و بی اعتبار شدن تعریف سنتی از اصولگرایی در بین حزب اللهی ها که بیشتر از همه، ناشی از وجود ساختار های نهادینه شده ی پول و قدرت، و همچنین، سیاست ورزی های خیالی بالا به پایین و به دور از واقعیت است که بیشتر از همه آنرا در ساز و کار جمنا دیدیم.
چهارم)بر انگیخته شدن مطالبه ی شفافیت خواهی از جانب مردم به برکت مناظره ها. مطالباتی که میتوانند با ارتباط گیری بیشتر حزب اللهی ها با مردم عینی تر بشوند و مبتنی بر یک ساز و کار مشخص، جریانی را رقم بزنند که در نهایت میزان فساد در ساختار دولت، قوه قضائیه و شهرداری را به حد اقل برساند.
پنجم) اصالت دادن به کار تشکیلاتی در این یک ماه گذشته، چه از طریق کار ستادی و چه از طریق جمعیت های خودجوش.

 

 

همه ی این اتفاقات یک ماه اخیر را اگر با دیدی دیگر نگاه کنیم، تفکر انقلابی در ظاهر با شکست روبرو شده است، اما در باطن موفقیتی را رقم زده است که در صورت درک این موفقیت، می تواند آنرا در بستر های اقتصاد، فرهنگ و از همه مهم تر جریان های فکری و معرفتی به جریان بیندازد و در آن صورت است که ساختمان جریان سومی که عرض کردیم مبتنی بر شالوده هایی که در این یک ماه شمل گرفت، با نام اصلاح طلبی انقلابی ساخته می شود. این جریان اصلاح طلب است به جهت آنکه معتقد است که مسیر اصلی انقلاب اسلامی از ریل اصلی خود خارج شده است و باید با اصلاح وضع موجود دوباره به آن مسیر بازگردد، و انقلابی است به جهت آنکه میتواند در کوتاه مدت شگفتی ساز شود.

 

 

در نهایت شکل گیری همین جریان است که می تواند آن چهار نیاز اساسی ما را در وضع موجود که شهریار زرشناس در پایان کتاب “چند یادداشت تئوریک” بدان اشاره می کند، رفع کند:
اول)ایجاد انسجام در جبهه ی فرماندهی و حکومتی خود بر مبنای مدل اصیل برآمده از انقلاب اسلامی یعنی حکومت ولایی.
دوم)حذف کامل حریان التقاطی و شبه مدرنیست از عرصه ی حکومت به ویژه قلمروهای سیاست گذازی فرهنگی و آموزش عالی و هنری و مطبوعاتی و سیاسی.
سوم) تدوین یک منظومه ی فکری و نظام خود آگاهی نسبت به ماهیت مدرنیته و علوم و تکنولوژی مدرن و ساختار های سیاسی و مشهورات ایدئولوژیک آن بر پایه رویکرد حکمت انسی و تعالیم معصومین(س) و ظرفیت های اسلام فقاهتی و اجتهادی برای مقابله با مظاهر شبه مدرنیته در ایران و ساختار نظام جهانی سلطه.
چهارم)ایجاد یک موج اصلاحات عدالت طلبانه اقتصادی برای تعدیل فقر و فاصله های طبقاتی و حمایت از فرو دستان و نیز ایجاد یک نظام آموزشی فرهنگی متفاوت از آنچه در جهان غربی و غرب زده رواج دارد به منظور مقابله ی گسترده ی تئوریک با مشهورات صادره از سوی نهاد های تمدن جدید.

 

 

ارسال دیدگاه

بدون واسطه با مسئولین در ارتباط باشید
کانال تلگرام سیمرغ ما
کانال تلگرام سیمرغ ما
بازارچه مجازی اقتصاد مقاومتی
عصر ساری
جویباران|پایگاه خبری تحلیلی شهرستان جویبار
پایگاه خبری تحلیلی بابل نوین
مرجع اخبار مازندران